با اشک.
-
تاریخ: 1403/4/28 ساعت: 20:02
ولله که هیچ چیز ناگهانی نیست. سوگوارم.
سرعت = چندین روز بر ثانیه
-
تاریخ: 1403/1/28 ساعت: 20:35
عید شد؛ تموم شد؛ دانشگاه اومد؛ من چی؟ من هنوز همونم.
هه.
-
تاریخ: 1402/12/3 ساعت: 13:01
گذشت اون روزها. درسته استرس دارم ولی میدونم که این هم میگذره.هیجان دارم. خوشحالم. میترسم. دارم میرم به سمت چیزی که سابقا تجربش نکردم.برای من این اتفاق دوست های جدید، تجربه های جدید، موفقیت های جدید و خوشحالی های جدید رو به همراه داره.نمیخوام نفرین کنم ولی دوست دارم بعد از من کسالت اور ترین و رومخ تر...
عن.
-
تاریخ: 1402/11/3 ساعت: 16:49
پست ترینی. بمون توش و بمیر همونجا، من کسی نیستم که درت بیارم احمق.
پارسال تا امسال
-
تاریخ: 1402/10/4 ساعت: 12:22
از پارسال تا امسالاز اون تولد تا این تولدمقادیر زیادی استرس و اندوه و خشم چشیدم، خیلی بد بوداز همون اول میدونستم قراره همینقد چرت باشه؛ از همون ۳ توش معلوم بودخوشبختانه تمام شد و الان شده ۴! آره ۴ خیلی قشنگتره. + نوشته شده در جمعه ۱ دی ۱۴۰۲ساعت 2:16 توسط گوجه | Adblock test (Why?)
بلاگفا، رفیق قدیمی..
-
تاریخ: 1402/9/13 ساعت: 9:50
هروقت ناراحتم یاد تو میوفتم بلاگفا :)حالم بد نیست، خوبم؛ زیادی به آدما بها دادمنه؟ + نوشته شده در جمعه ۲۶ آبان ۱۴۰۲ساعت 18:57 توسط گوجه | Adblock test (Why?)
توت؟!
-
تاریخ: 1402/9/13 ساعت: 9:50
آقای کیارستمی فرمودید دقیقا به چند تا توت نیاز داریم؟
فک کنم دل بابارو شکوندم؟
-
تاریخ: 1402/5/25 ساعت: 14:19
گفتم من اگه اونهمه زور زدم که کاراموزی برم یزد فقط واسه این بود که اینجور هرروز ریده نشه تو اعصابم. + نوشته شده در سه شنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۲ساعت 19:59 توسط گوجه | Adblock test (Why?)
چیزایی که بهشون توجه میکنم.
-
تاریخ: 1402/5/13 ساعت: 19:48
بنظرم جاهایی از بدن که خال دارن خیلی زیبان نه؟
به طور کلی.
-
تاریخ: 1402/5/13 ساعت: 19:48
اگه رمزشو میدونی پس تو اونی هستی که باید بخونیش.
سال ۱۴۰۲
-
تاریخ: 1402/1/21 ساعت: 19:49
ای بابا دیدین تبریک نگفتم؟
اکنون.
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 15:07
u200fفاصله میگیریم به این امید که نبودنمون حس شه و قدرمونرو بدونن، غافل از اینکه یکجوری فراموشمون میکنن که انگار هیچوقت نبودیم. + نوشته شده در جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱ساعت 15:34 توسط گوجه | Adblock test (Why?)
روزهای خوابگاه
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 15:07
یه وقتایی نمیشه فرار کرد؛ مثل الان.
درباره ی یکم دی
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 15:07
روز تولدم؟ خب، آره جالب بود شاید حتی ترسناک دوسش داشتم ولی؛ زیاد
احساسات؟
-
تاریخ: 1401/4/9 ساعت: 19:32
من آدم احساساتی ای نیستمدرواقع هستم اما تصمیم های منطقی میگیرمو خسته شدم ازشاگه قرار باشه اولین و اخرین تصمیم احساسیمو بگیرمامیدوارم ک تهش بد نشه! + نوشته شده در جمعه ۱۳ خرداد ۱۴۰۱ساعت 14:26 توسط گوجه | Adblock test (Why?)
شب خوبه،ساکته
-
تاریخ: 1399/1/15 ساعت: 18:16
در عین حال شب یه فرصتی هم هست برای نخوابیدن!
نصفه شبی حوصلم ملوم نی چشه
-
تاریخ: 1399/1/15 ساعت: 18:16
تی وی مز میبینم و میخندمبعد به حقیقت هستی فک میکنمدو قطره اشک میریزمبعد دو رج از اون کلاهه رو میبافماز سورنا میپرم رو گونه ی گلاب و یهو میره روی کینگز نوردای امینمبعد یادم میوفته دلم درد میکنه و به فیزیک شریعتمداری فک میکنمتوی توالتم و دارم به خوردن اون علیکافی ها فک میکنمشب خوبه؛صمیمیه.
مهم نیس(مهمه ولی میگم نیس چون مهم نیست که مهمه)
-
تاریخ: 1399/1/15 ساعت: 18:16
دلِ گوجه بدجور شکست...(حواستون به حرفاتون باشه،مبادا دل بشکنید.)
ایشون و اوشون!
-
تاریخ: 1398/12/2 ساعت: 12:36
خودم کردم ولی نمیگم لعنت بر خودم باد:)اتفاقا میگم بِرِه گُمشِه
از دلتنگی فقط میشه به بلاگفا پناه برد..
-
تاریخ: 1398/12/2 ساعت: 12:36
من به بقیه میگم حوصلم سر رفتهولی شما که غریبه نیستید؛حوصلم سر نرفته؛دلم تنگه..